زندگی ...

دراتاق شیشه ای بیرون از اجتماع ، نسخه پیچیدن برای خود و اجتماع بسیار بی معناست . باید در اجتماع بود ، باید با مردم بود ، باید زندگی کرد .
باید نشست و برخاست داشت ، باید حرف زد ، باید شاد بود .

اگر ادعا میکنی که از جامعه خود جلوتری ، پس باید این را به جامعه خود نشان دهی نه اینکه خود را تنها پنداری و گمان کنی که هیچ کس لیاقتت را ندارد ، باید خودت را نشان دهی به این و آن ، هر آنچه را که هستی .
خود را تنها پنداشتن ، ویران کننده ست . یکی از شاخصه های تنها پنداری ، انتظار ایست زمان است ولی یکی از شاخصه های در اجتماع بودن ، انتظار همیشه جریان داشتن زمان است .
باید خود را در جامعه حل کنی و بخشی از جامعه شی ، نه اینکه خودت را در یک اتاق شیشه ای در بیرون از اجتماع ، حبس کنی . هویت یک فرد از اجتماعی بدست می آید که او در آن زندگی می کند ..
در اتاق شیشه ای بیرون از اجتماع ،خیلی راحت می توانی توقعات خودت را به جامعه تحمیل کنی ولی هیچ سودی نخواهد داشت اما اگر خودت را با جامعه تطبیق دادی ، موفقی ...

 این تشرهایی ست که این روزها خود من بر من نهیب می زند و مانند شمشیری ست که در من سخت فرو می رود !