خدمت سربازی
این دو سال ...
از یه جهت برای من مشکله که این دو سال رو بگذرونم چون سنم تقریبا برای سربازی بالاست و از جهت دیگه برای من خوبه چون با درک و فهمی بالاتر نسبت به چند سال پیش به استقبال سربازی میرم ...
قبلا ترس و وحشت احمقانه ای نسبت به خدمت داشتم ولی الآن تقریبا همچین حسی ندارم ... تا ببینیم چی میشه ...
این چند وقت که تقریبا بیکار بیکار بودم وقت زیادی برای کتاب خوندن و گوش دادن به موسیقی و ... داشتم و سعی کردم تو این چند وقت کتابایی که قبلا خریده بودم و نخونده بودم رو ، تورقی بکنم از جمله کتابهای بانو با سگ ملوس از چخوف ... محاکمه از کافکا ... آب سوخته از کارلوس فوئنتس ... و کتابهایی که تازگی ها به پیشنهاد یکی از دوستان ، اونها رو خریدم و در حال خوندنم از جمله به خاطر یک فیلم بلند لعنتی از داریوش مهرجویی و سور بز از ماریو بارگارس یوسا ...و البته گوش دادن به آهنگهای خواننده هایی چون محسن نامجو ، فرامرز اصلانی و گهگاهی به آهنگهای خانم ویتنی هیوستون ( whitney houston ) که بعد از گوش دادن به آهنگ I look to you شیفته ترانه های او شدم ...
چقدر خوبه که همیشه زندگی همینجوری باشه و اصلا دغدغه پول و کار و ... وجود نداشته باشه ...!
قصد دارم چند تا کتاب هم همراه خودم به عجبشیر ببرم تا اگر وقت شد اونها رو بخونم ، مثلا کتاب قصر از کافکا و جنایت و مکافات از داستایفسکی و ...
دوستانی که در حال خدمتند یا تازگی ها سربازی شون رو تموم کردند ، اکثر قریب به اتفاقشون میگن که بعد از آموزشی اونقدر وقت اضافه داری که نمی دونی چیکار بکنی و اکثرا میگن که بعد آموزشی ، روزها تکراری و تقریبا حالت افسردگی به آدم دست می ده ...
در کل خدمت سربازی رو به عنوان بخشی از زندگی باور کردم ...
محمد زابلی هستم ، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی ،دانشگاه آزاد واحد تهران شمال