بهم خوردن معادلات سیاسی با ورود هاشمی به انتخابات


هاشمی پدر !

کم کم داشتیم خودمان را برای تحریم انتخابات آماده می کردیم که متوجه شدیم هاشمی دقیقه نود وارد میدان شد ، نمیشود نسبت به این انتخابات بی تفاوت بود به چند دلیل :

اول اینکه کل حکومت مخالف هاشمی ست به خاطر پشتیبانی کم و بیش هاشمی از جنبش آزادی خواه در سال 88 .
دوم اینکه خیلی از افراد منتقد دولت و نظام هنوز توی زندان هستند ، منتقدانی که معلوم نیست جرمشان چیست ؟! 
سوم ؛ هنوز رهبران جنبش آزادی خواه 88 توی حصر هستند ، موسوی ، کروبی و خانم رهنورد ... رهبرانی که تاییدشان را از همین شورای نگهبان گرفتند .
چهارم ؛ مشکلات زیادی که در عرصه اقتصادی توسط حکومت و دولت بوجود آمده است .
پنجم ؛ سابقه اجرایی هاشمی در 8 سال ریاست جمهوری اش .
ششم ؛ تغییراتی که درهاشمی درطول این 30 سال بوجود آمده گواه بر نو شدن و مدرن شدن هاشمی دارد ،مثلا از مرگ بر امریکا تا شنیده شدن مذاکره با امریکا توسط هاشمی ، مدارا با مخالفان به جای سرکوب ، حق اعتراض و غیره ...
هفتم ؛ پشتیبانی اصلاح طلبان و کم و بیش دانشجویان ، جوانان و بقیه قشرها از هاشمی .
هشتم و از همه مهمتر ؛ قدرت و توان هاشمی در آرام کردن وضعیت بحرانی کشور در حال حاضر به دلیل داشتن خصوصیت فراجناحی اش ...

کشوردر حال حاضرنیاز به یک فردی دارد که نقش یک پدر را برای همه گروه ها و اقشار بازی کند ، این نقش را هاشمی به خوبی می تواند بازی کند ...

البته دلایل بسیار زیاد دیگری را هم می شود به آن اضافه کرد ...


یک نفر آمده تا باز کند پنجره ها را ...

 

هاشمی آمد ...

 

 

 

 

خداحافظ فرگی عزیز ...

برگرفته از سایت ورزش 3

فرگوسن: تصميمم کناره‌گيري در اوج بود ...

سرمربي
کهنه‌کار
منچستريونايتد
با
انتشار بيانيه‌اي در
باشگاه
منچستريونايتد رسما
در
انتهاي فصل جاري از
سمت سرمربيگري
اين
تيم کنار مي‌رود .
پس
از

 اينکه
روزنامه‌هاي
تايمز و تلگراف
اعلام

 کردند سرالکس

 فرگوسن،
سرمربي
موفق و کهنه‌کار
منچستريونايتد
قصد
دارد اين هفته از
سمت سرمربيگري اين تيم خداحافظي کند اين سرمربي اسکاتلندي پس از ۲۷ سال سرمربيگري در اولدترافورد به طور رسمي از سمت خود کناره‌گيري و به عنوان مدير باشگاه منچستريونايتد فعاليت خواهد کرد.

بقیه در ادامه مطلب 

ادامه نوشته

رؤیا های قشنگ ...!

اسپانیا ...

امشب منو نادر ( هم اتاقی ) داشتیم به این فکر می کردیم که چقدر خوب بود که انقدر پول داشتیم که می تونستیم یه جت اختصاصی داشته باشیم و با اون سر 3 ساعت می رفتیم اسپانیا و به محض اینکه رسیدیم اسپانیا با استقبال سران اسپانیا روبرو می شدیم و از اونجا هم ما رو تا رسیدن به ورزشگاه اسکورد می کردن واسه بازی فردای بارسلونا و بایرن ...

در حین بازی هم روی صندلی های مخصوص خودمون توی جایگاه ویژه می شستیم و یه رد بول می زدیم تو رگ .  بعد بازی هم میرفتیم به یه دیسکوی معروف مادرید ...
بعد دیسکو هم ما رو می بردن به هتلی که پادشاه اسپانیا برامون تدارک دیده بود واسه استراحت ، بعد خوردن یه صبحانه کامل با جت اختصاصی مون بر میگشتیم ایران .

 در همین رؤیاها بودیم که یهو نادر بهم گفت : محمد امشب شام چی داریم ؟

منم بهش گفتم : به جز سیب زمینی هیچی تو خونمون نیست .
 نادر هم با خنده بهم گفت : مگه تو دیسکو بهت نگفتم که انقدر پولتو واسه دخترای اسپانیایی نده ؟!
من بهش جواب دادم : خیلی مست بودم ، حواسم نبود !