در مورد کتاب شاه از زبان نویسنده آن ...


مطالبی بسیار خواندنی از دکتر عباس میلانی در مورد کتاب " شاه "
گرفته شده از سایت شهروند :

 دکتر میلانی را ایرانیان و غیرایرانیان به عنوان پژوهشگر و بویژه پس از معمای هویدا و شاه پژوهشگر تاریخی می شناسند. در هر دو زندگی نامه که در نوع خود استثنایی هستند، دکتر میلانی شیوه ای را برمی گزیند که در زمینه ی زندگی نامه نویسی در ایران کم مانند است. معمای هویدا، عباس میلانی را که نویسنده و مترجم سرشناسی در میان روشنفکران ایرانی بود، به نویسنده ای شناخته شده در گستره ی ملی کشاند. برای همین هم انتظار از او و آثارش بالا گرفت، تا جایی که گمان می رفت او برای آفرینش اثر بعدی با وسواس و نگرانی بیشتر باید اقدام کند که کار از آنچه در معمای هویدا عرضه شده بود، هم به لحاظ پژوهشی و هم اجرای زبانی و زاویه دید، بهتر و با اعتبارتر عرضه شود. کتاب شاه اما آن فضای ادبی رمان روالی را که معمای هویدا داشت در گستره ی بالاتری دارد. در گفت وگویی دیگر با او، اشاره کردم که کتاب از منظر زبانی و کارکرد با آدم های حادثه از امکان رمان و ترفندهای رمانی بهره ها دارد و میلانی با توان و استعداد ادبی که دارد از این امر به درستی برای آفرینش اثری خواندنی هم از لحاظ ادبی و هم از منظر پژوهشی سود می برد.

آثار پژوهشی میلانی هم از استعداد ادبی و قصوی بسیار بهره دارند. آنقدر که من به او گفتم آدم وقتی “شاه” را می خواند از نویسنده توقع خواندن اثری ادبی و بویژه داستان و رمان را دارد.

دکتر میلانی در دو اثر اخیرش شاه و هویدا نشان داد که زبان فارسی و امکانات محدود مهاجرت هم این ظرفیت را برای نویسندگان جدی به وجود می آورد که بتوانند آثاری ماندگار و خواندنی به وجود آورند.

به عباس میلانی دست مریزاد می گوییم و منتظر آثار دیگر او می مانیم.


بقیه در ادامه مطلب :

ادامه نوشته

دومین سالگرد پرواز هادی ...


هادی جان !
آن روز که تو تصمیم به رفتن گرفتی ما با لحظات باقیمانده آنگونه کلنجار رفتیم که تو با زندگی و مرگ رفتی ! لحظه لحظه ی نبودنت را با خاطره ها مرور کردیم و در پایان به پایانی تلخ که همان بی تو بودن است، رسیدیم . 
حتی خاطره ها نتوانست جای خالی و سبزت را برایمان پر کند ، بی تو بودن تجربه ی تلخی است که روز های روشنی را با آن به شب های سیاهی طی کرده ایم ، قلم قاصر است و زبان ناقص ! و نمی توان بیان کرد آنچه روزگار نبودنت بر روزگارمان آورده است ، روزهای با هم بودن تجربه ای بود که بعد از رفتنت آن را تجربه نکرده ایم .
سرزمین هایی را که به همراه قدمهایت پیمودیم ، خالی مانده اند . دیگر صدای پر مهرت را در شهر نمی شنویم و چشمان صمیمیت را در هیاهوی نا اهل روزگار گم کرده ایم . نبودنت ، روزگار ما را تیره و تار کرده است همان روزگاری که تو را تنها گذاشت و این تنهایی مدهاست که تنها همدم ماست و بدان که ندیدنت تنها قطره ای است از غم بیکران نبودنت که هنوز ما به نبودنت عادت نکرده ایم چرا که نتوانسته ایم عادت به داشتنت را فراموش کنیم ، بی شک این عادتی بس بزرگ و دوست داشتنی که در پناه خاطره ها و روز های رفته ای که باهم خلق کرده ایم ، زنده خواهد ماند .



اما آنچه از رفتنت بسی آزار دهنده تر و غمگین تر است چگونه رفتنت بود ، تو اینگونه رفتن را انتخاب کردی و هر روز که از تصمیمت میگذرد بیش از پیش فارغ از درد جدایی و بار سنگین تنهایی که بر دوش خویش احساس می کنیم به انتخابت احترام می گذاریم .
شجاعت و بی باکی ات در روز هایی که در کنار هم بودیم ما را تنها نگذاشت اما حال همان شجاعت ، همه ی ما را به روز سیاه تنهایی نشاند ...


تقدیمی ناچیز به روح سبز دوست عزیزم زنده یاد هادی بابامرادی

 

                 

                                                                               
                                                                               با همکاری صمیمانه دوست خوبم  احسان عباس نژاد

 

از زندگی باید نوشت ...

زندگی ...

دراتاق شیشه ای بیرون از اجتماع ، نسخه پیچیدن برای خود و اجتماع بسیار بی معناست . باید در اجتماع بود ، باید با مردم بود ، باید زندگی کرد .
باید نشست و برخاست داشت ، باید حرف زد ، باید شاد بود .

اگر ادعا میکنی که از جامعه خود جلوتری ، پس باید این را به جامعه خود نشان دهی نه اینکه خود را تنها پنداری و گمان کنی که هیچ کس لیاقتت را ندارد ، باید خودت را نشان دهی به این و آن ، هر آنچه را که هستی .
خود را تنها پنداشتن ، ویران کننده ست . یکی از شاخصه های تنها پنداری ، انتظار ایست زمان است ولی یکی از شاخصه های در اجتماع بودن ، انتظار همیشه جریان داشتن زمان است .
باید خود را در جامعه حل کنی و بخشی از جامعه شی ، نه اینکه خودت را در یک اتاق شیشه ای در بیرون از اجتماع ، حبس کنی . هویت یک فرد از اجتماعی بدست می آید که او در آن زندگی می کند ..
در اتاق شیشه ای بیرون از اجتماع ،خیلی راحت می توانی توقعات خودت را به جامعه تحمیل کنی ولی هیچ سودی نخواهد داشت اما اگر خودت را با جامعه تطبیق دادی ، موفقی ...

 این تشرهایی ست که این روزها خود من بر من نهیب می زند و مانند شمشیری ست که در من سخت فرو می رود !