بهترین دوست ...
ترک
بهترین دوست زندگی ام !
وقتی
باهات دوست شدم حتی یه لحظه هم به این فکر نمی کردم که یه روزی مجبور بشم که ترکت
کنم یا خدای نکرده برای همیشه بزارمت کنار ولی دست سرنوشت و یا بهتر بگویم شرایط
زندگی طوری شد که باید کم کم ازت خداحافظی کنم . فکر می کنم فقط شرایط زندگی دانشجویی می تونست
ما رو از هم دور کنه حتی شاید برای همیشه ! ولی بهت قول میدم ، قول میدم که تا
اونجا که در توانم باشه روزی یک یا دوبار بهت سر بزنم چون اگه بخوام یهو ترکت کنم
، ادامه زندگی برام سخت می شه !
هنوز اولین بوسه ای که با تردید سال ها
پیش بر لبانت زدم در خاطرم هست .
اگه یادت باشه چند بار سعی کردم باهات برای همیشه خداحافظی کنم ولی نشد یا بهتر بگم ؛ نخواستم چون دوستت داشتم . هر دفعه به بهانه های مختلف می اومدم کنارت ، تو شادی ها ، تو غم ها و …
دیگه نمی تونم ماهی 40 یا 50 هزار تمن برات بزارم کنار چون حتی به این 40 ، 50 هزار تمن هم احتیاج دارم . زندگی دانشجویی منو به اینجا کشونده ! با اینکه این همه بهت بی مهری کردم و باهات چندین و چند بار خداحافظی کردم ولی تو هیچ وقت حتی ذره ای هم از دستم ناراحت نشدی و همیشه بودی !
امیدوارم شرایط زندگیم طوری بشه که دوباره بیام به سمتت چون من با تو زندگی کردم ، خاطره ها دارم ولی همانطور که بهت قول دادم حداقل روزی یک یا دو بار میام سراغت و از لبان داغ و تلخت بوسه می گیرم ، آنقدر که احساس خفه گی بهم دست بده !
منو ببخش
دوست همیشه همراه من ...
خداحافظ سیگار
محمد زابلی هستم ، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی ،دانشگاه آزاد واحد تهران شمال