داستان کوتاه از کاواباتا یوسوناری ( 1924 )

گرفته شده از وبلاک " در سایه درخت سیب "

خانم عزیز ...

لازم است که قولم را بشکنم و یک بار دیگر برایتان نامه بنویسم. من دیگر نمی‌توانم قناریهایی را که سال پیش به من دادید، نگه دارم. زنم بود که از آن‌ها نگه داری می‌کرد. تنها کاری که من می‌کردم تماشا کردنشان بود و فکر کردن به تو وقتی نگاه‌شان می‌کردم.

یادت هست به من چه گفتی؟ گفتی «تو زنت را داری و من شوهرم را، پس بیا از هم جدا بشویم ...


بقیه در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

نامه ای به هاشمی ...


جناب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی ، رئیس فعلی تشخیص مصلحت نظام ...!

سلام علیکم ...

با وجود از خودگذشتگی و ایثاری که در این برهه از تاریخ بحرانی ایران از خود نشان داده اید ، سپاسگزاریم .
در طول این 33 سال نشان داده اید که عهدی که با آیت الله خمینی در سال 57 بسته بودید پایبندید ، شما نشان دادید که نگران ایرانید ، ما بر شما ایمان داریم که برای ایران و مردم آمده بودید نه برای چیزی دیگر . ما باور داریم که شما به فکر این انقلاب و مردم هستید و برای پیش رفت و سربلندی ایران دست به هر کاری خواهید زد همچنان که در دوره ریاست جمهوری خود و بعد آن نشان داده اید ، هر چند نقدهایی تند و سخت نیز بر شما وارد بوده و هست .

ما می دانیم که در این برهه از تاریخ احساس خطر کردید ، هم برای ایران و هم برای انقلاب ، بواسطه مشکلات زیادی که از هر سو در ایران وجود دارد و هر روز بر گرفتاری های مردم اضافه می شود .

ما میدانیم که نگران این انقلاب هستید ،انقلابی که با هزار امید و آرزو ساخته شده بود، با هزاران شهیدی که بدون هیچ قصد و غرضی جانشان را برای ایران دادند تا مردم بتوانند در کشورشان با خوبی و خوشی زندگی کنند نه اینکه به اسم دین و مذهب ، جوانان نازنین این خاک را هر روز یا در زندان و یا در جاهای دیگر ببینیم . ما شما را باور داریم ولی با این شواهد، دیگر هیچ امیدی نیست ، انقلابی که هر روز بر تعداد چوب و چماق آن ( در هر شکلی ) افزوده می شود و در پی آن ترس و وحشت نیز بر تک تک مردم رخنه کرده است .
وقتی انقلابی که شما و دوستانتان را به عنوان سران فتنه می شناسد ، شما که جزء بنیانگذاران این انقلاب بودید ، چه امیدی به ما هست ؟!

دیگر کسی نیست که امید به آمدنش داشته باشیم ، تنها شما مانده بودید که شما را هم از ما گرفتند .
انگار دیگر هیچ امیدی نیست ...