معضل تلفیق خرد با کلان
تلفیق خرد با کلان
داشتم کتاب نظریه جامعه شناسی نوشته جورج ریتزر رو واسه ارشد میخوندم که در فصل دهم به دعواهای بزرگ بین جامعه شناسان در تلفیق نظریه های پهن دامنه و خرد برخوردم .
نویسنده این کتاب چنان این نظریه ها رو بصورت حرفه ای بهم وصل کرد که انگار هیچ توافقی بین این جامعه شناسان در تلفیق خرد و کلان بوجود نخواهد آمد و خود نویسنده هم در آخر گفت که توافق بین نظریه پردازان خرد و کلان تقریبا محاله: چنین توافقی امکان ناپذیر است و انتظارش را نیز نمیتوان داشت .
انگار نمیشه این دو انگاره جامعه شناسی رو ( به قول
ریتزر )به هم به صورت کاملا مسالمت آمیز وصل کرد مثلا الگزندر که میخواهد
این دو انگاره رو به هم وصل کنه ، در آخرش موضع جمعگرایانه یا همون کلان رو بهتر
از خرد میدونه یا رندل کالینز هم میخواست این دو تا رو به هم وصل کنه ولی
دست آخر به خرد رادیکال یه همون خرد گرایش پیدا کرد تا جایی که میگه باید هنجارهای اجتماعی رو از جامعه شناسی حذف کرد .
هر چند گیدنز بهترین تلفیق رو بین همه داشته ولی از نظر جامعه شناسان ،
ایراداتی به او هم وارده مثلا قضیه عاملیت ( خرد ) رو جدا از نیتهای کنشگران
میدونه چون معتقده کنشگران به همه اهدافی که قبلا نیت کرده بودن نمیرسن و باید به
کنشهای کنشگران در عمل توجه کرد نه نیات آنها .
هابرماس هم داره دنبال راهی میگرده که این دو تا رو به هم تلفیق کنه ولی
هنوز راهی رو پیدا نکرده و معتقده که ساختارها ( کلان ) هنوز هم که هنوزه بر رابطه
ها ( خرد ، روابط متقابل ) برتری دارن .
محمد زابلی هستم ، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی ،دانشگاه آزاد واحد تهران شمال